چون گناهی آویخته در تو

رد تو را دنبال می کند، سایه ام

قدم به قدم که می روی

قدم به قدم که باز می آیی

چون گناهی

در تو آویخته ام

بی آرزوی رستگاری

(از "چون گناهی آویخته در تو"، مرام المصری، سید محمد مرکبیان، چشمه، اول، 93، 106 ص.)

بعداً نوشت: روایت هفتم مجوز چاپ گرفت. انگار که سنگینی کوهی از روی شانه هام برداشته شده و دلهره ای عظیم تر رویشان جایگزین شده؛ دیده شدن یا دیده نشدن، خوانده شدن یا خوانده نشدن و قضاوت احتمالی خوانندگان...

/ 2 نظر / 96 بازدید
مسعود سلطانی

سلام و اینکه یاد دوست هستم...

آقای متوهم

به به ، مبارکا باشه ، مبارکا باشه ، یعنی، یعنی، شیرینی نداره آیا؟ حداقل سر کوچه تان یک جعبه شیرینی پخش کنید به نیت دوستان، بهتره از هیچی خوب :)