غائله ی لُمپنی بیست دوازدهی

 صداش تا انتهای سالن می آمد. داد می زد. کسی جلودارش نبود انگار.

- آق رئیس این زنک، زده عدل، شبِ زِفافمون قیچی ش کرده. بی بین.

جلوتر رفتم. باید پشت در منتظر می ماندم. تکیه دادم به دیوار. دوربینم روی شانه ام سنگینی می کرد.

- می کُشمش. ینی به مولا دیشب داشتم می کشتمش.

- ساکت. اینجا هم داری تهدیدش می کنی؟ ببرینش بیرون.

چشمم به در بود. بیرون آمدند. مرد شکم داده بود جلو. مچ دستش به سرباز دیلاقی وصل بود. نصفِ تابِ سبیل ِتاب دارش نبود.

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا ابراهیمی

سلام تصور اون مرد تو اون حالت خیلی جالبه اما از اون جالب تر حس شیطنتیه که تو وجود اون زن می جوشیده موقع قیچی کردن سیبیل. وای که چه حال خوبیه. شخصا از این کارا خوشم میاد

ایگونا

باید میدانستی همیشه بغض هایی که در پیچ سوم گلو گیر میکنند و تمام درد های وحشی را خفه میشوند آبشار مو هایت را در امتداد شانه هایت خواهند لرزاند تا خیس شود تمام صورتت هی صورتت را پاک کن زمستان به ناموس برگهای پاییزی تجاوز کرده و شقیقه ات را در امتداد ماشه ی تفنگ دو لولم به لب هایم بچسبان قسم به موهای جو گندمی ریچارد براتیگان این بار شلیک خواهم کرد...

مهرآیین

عجب سوءتفاهمی می توانست باشد![خنده] 'گرفتن حال اینجور آدمها ثواب داره به قرعان![نیشخند]

سفینه ی غزل

از سیبیل زشت تر و جهان سومی تر یرای آقایان چیزی وجود نداره . دستش درد نکنه . منم بودم همین طوری حالشو می گرفتم![نیشخند]

آناهیتا

سلام اولدوز عزیزم خوبی؟ آیلین خوبه؟ ای بابا ما با همون پرای بسته هم می تونیم بیایم زمین. خودم و می گم نه به اون فرودای ناگهانی نه به این سقوط و نه به اون اوج. والا من خودمم نمی دونم چی می خوام. راستش بعضی وقتا واسه برخی کارا مشوق می خوام که مث کوه پشتم وایسه. همیشه هم دست روی زانوی خودم گذاشتن به کارم نمی یاد. این کتاب چهارمم تایپش مونده. حوصله ندارم انجام بدم. همین بیشتر کلافه ام کرده. دعا کن کارام ردیف بشه. دوست دارم دوس جونم[ماچ]

لیلی

من از رو نظرات دوستان فهمیدم کلا طرف تو ارایشگاه بوده... [قهقهه]

آناهیتا

همه ی کشتی ها را من به سمت تو روانه کرده ام دست هایم را در امواج تو می شویم و امواج را می فرستم به جزایر تو. هادی خورشاهیان برای دوست جون جونیم[قلب]

ن.د.ا

سبیل طرف را در شب ... چیده؟[خنده] چه کار باحالی