...

از وقتی که به ش گفته م لعنتی، آمده و نشسته روبروم و گیر داده به م. افتاده به زنجموره، به ناله، به التماس، به فین و فین کشی. یک بند لابه می کند که من لعنتی نیستم اولدوز. من بی چاره م. من آواره م. تو یکی که می شناسی م چرا؟ تو یکی که باهام ماه ها زندگی کرده ای چرا؟

روفیا. روفیا روفیا. این دختر که عجزش ناتوانم کرده. که زندگی ش، که سرنوشت نکبتش توی دست های من بوده. که من بودم به ش حس دادم. من بودم که گفتم به ش نفس بکشد توی ذهنم. توی داستانم. من بودم که ساختمش. مثل بچه ای که نطفه اش توی دلت رشد کند آرام آرام. هق هقش گوش کر کن شده. می نالد رهایم نکن اولدوز. من رو بکش از لای این کاغذا بیرون. نذار توی انبار ذهنت خاک بخورم. تلف می شم آن وقت.

نشسته روبروم. آن ور میز بلند هشت نفره. ادای مهمان های لوس را درمیاورد برایم. مثل آن موقع ها که باران می کوفت روی شانه ی هردوتامان. که دوشادوش هم می رفتیم توی کوچه نرگس. که سرش خمیده بود روی شانه هام. که دستم را حلقه کرده بودم دور کمرش. دوست دارم بغلش کنم. اشارپ سفید یخی شهلا را انداخته روی دوشش. تکیده تر از زمان هایی ست که می نوشتمش. که زندگی م شده بود غمش. انگار که خودش را کشته. مثل روحی ست که جسم ندارد. 

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادسیاه

سلام رمون کنو داستانی دارد به نام پرواز ایکار که در آن شخصیت یک کتاب در حال نوشته شدن، از سرنوشتی که نویسنده برایش رقم زده می گریزد و پا به دنیای واقعی می گذارد.

محمد رضا ابراهیمی

سلام دلم خواست به همسفر درونیم اینطوری نگاه کنم. مث یه دوست. خیلی وقتا بوده اون کمکم کرده. وقتایی که میزنه زیر آواز و شعر میخونه. زیبا بود و بدیع

ترنج

روحی که جسم ندارد...چه تعبیر غریبی!

انا

چقدر این متن رو دوس داشتم بانو لذت بردم خمیر مایه یه داستان کوتاهو داره روش کار کن

ند نبک

روفیا- شخصیت داستانهات بود؟

ند نبک

وضعیت روحی خوبی نداشتم. قادر به نوشتن نبودم. حذف کردم تا فکرم برای درس خوندن باز بشه. الان که روحیه ام را به دست اوردم میبینم هنوز خیلی حرفها دارم که به اشتراک بگذارم

مهرگان

سلام فرواک جان چقدر کم پیدا شده ایم! :/ چه حس غریبی باید باشد هم قدم شدن با شخصیت پر دردی که خودت خلقش کرده ای! یک کم بیشتر هوای این طفلک را داشته باش!!!

درخت ابدی

امیدوارم با همدیگه کنار بیاین و به جاهای خوبی برسه. متن قشنگی بود.

انا

من که همیشه می خونمت چه برام کامنت بذاری چه نذاری بانو

منیر

این فرواک درونت چه خوبه که میاد بیرون [لبخند] قلمت براه بانو [گل]