«جیرجیرک» احمد غلامی

رمان جیرجیرک بعد از مجموعه داستان های «فعلاً اسم ندارد»، «کفش های شیطان را نپوش»، «تو می گی من اونو کشتم»، و «آدم ها» اولین رمان احمد غلامی است. او که ژورنالیست است و تجربه ی جنگ و جبهه دارد، داستان هاش خود یا ناخودآگاه تحت تاثیر همین تجربه هاش است.  قصه ی آدم هایی هرچند فراموش شده، اما زنده در داستان هاش جاری ست. او در داستان هاش لحظه لحظه های ترس و اضطراب کسانی که جنگیده اند را نشان داده، حتی ترسیدن بعد گذشت بیست سال از جنگ. ترس از آدم ها، از نقاب هاشان و از سیاست. آدم های قصه های او انسان هایی معمولی اند که گاه مجبور بوده اند به جنگ و یا گاه برای فرار از مشکلات خانوادگی، فردی، و گاه اجتماعی جنگیده اند.

جیرجیرک احمد غلامی با روایتی سیال خواننده را به پس و پیش داستان هاش می برد بی آنکه خط داستانی و روایت بابک رضایی را مخدوش کند. تکنیکی که مدام به گذشته های دور و نزدیک می رود. همین طور حال و هوای راوی و احساساتی چون ترس از اسارت، تنفر از فوتبال و ذوقی که از روایت مرگ پدرش دارد بر خواننده پوشیده نمی ماند. پسری که به اجبار پدر در دوران نوجوانی و بجای بازی با هم سن و سالانش به فوتبال روی آورده، در حالی که از فوتبال فقط و فقط بوی چمن را دوست دارد. پسری که حتی در بزرگسالی هم هیچ نمی داند عشق چیست. سیاست چیست. جنگ برای او فرار از فوتبال که نه، فرار از پدرسالاری پدر معنی می دهد.

جیرجیرک کم حجم و باریک و کاغذ کاهی است. می شود آن را یک نفس خواند و ساعتی هم بعد خواندنش به آن فکر کرد. به شخصیت بابک و فراز و نشیب های زندگی ش. بچه ای که قطعاً دهه چهلی ست. پسری که رک و پوست کنده در مورد انتخابات نهم حرف می زند، منقطع، جیرجیرک وار. جیرجیرکی که برخلاف نامش اصلاً آزاردهنده نیست. طوری که خود بابک هم دوست دارد اتاقش را پر از جیرجیرک کند و برای راحتی شان، کف اتاق را پر از خار.

پسافرواک نوشت:

جیرجیرک، احمد غلامی، چشمه، چاپ دوم، بهار 91، 68 صفحه.

/ 15 نظر / 120 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیم رخ

احمد غلامی آدم جالبیه،مصاحبه ها و داستاناش توی روزنامه شرق هم خیلی خوبه.[گل]

مردی که حرف می زند

راستش خیلی تجربیات خوبی در خوندن رمان های ایرانی ندارم، واقعیتش وقتی میبینم هنوز خیلی کتاب های نویسندگان برجسته غربی مونده که باید بخونم، انگیزه ای واسه خوندن نوشته های پر از توصیف اضافه ی ایرانی رو ندارم. شاید اشتباه می کنم.

میله بدون پرچم

سلام امسال حتما از غلامی یه کتاب دبگه می خونم حرفت در مورد حمایت از آثار ایرانی را قبول دارم

محمد رضا ابراهیمی

میرم بخرمش. اینقدر بده آدم یه رمان خوب خونده باشه هیشکی نباشه باهاش هم ذوقی کنه!

مریم جون

سلام مرسی گلم از معرفیت.متاسفانه نخوندم ولی اگه رفتم کتاب بخرم حتما می گیرمش وقتی خوندم میام نظرم رو میگم.

محیا

هیچی از احمد غلامی نخوندم تا حالا! :) می خونم اما!

محمد رضا ابراهیمی

پیاله ها بالا/ بالاتر به سلامتی هم ذوق!!! ببخشید جوگیر شدم اومدم اینجا بگم از خود خود نشر چشمه جیرجیرک رو خریدم و یه نفس خوندم. رمان خوبی بود و معانی قشنگی رو القا میکرد اما باید اعتراف کنم که نحوه نگارش مطلب و عقب و جلو کردن روایت و سبک نوشتاری بسیار شبیه به کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی بود. به استثنای شخصیت اول داستان که در این مجموعه تاثیر پذیر و حرف گوش کن بود برعکس سمفونی مردگان که شخصیت اولش بسیار یاغی و تاثیر ناپذیر بود و پای عملش تا جنون ایستاد. خیلی میشه راجع بهش گپ زد. در کل کتاب خوبی بود. حتی از شما چه پنهان با اون قسمت بادبادک و نخ و قاصدکش یه شعر هم گفتم....[لبخند]