بریده ای داغ ِداغ

می بینید؟ شاید هم، البته جورهایی می توانم بگویم حتمی، خودتان فهمیده اید که دیگر حال و حوصله ی موعظه ندارم باهاتان. شما هم_ آن طور که گفتم توی فصل های قبل_ یکی هستید مثل همین چهار نفر. اگر بخواهید، با یک اشاره می شوم راوی تان و پته تان سه سوت روی آب می افتد. خیلی وقت ها خیلی کارها کردنش و خیلی حرف ها  گفتنش به صلاحتان نیست. پس لال مانی بگیرید و بگذارید کارم را بکنم. این آخرِ قصه است. البته اگر قصه ای فرضش کنید. دلم از (...) لیلا ریش است. دلم از دست حمید خون است، از نقشه های پدرام و حتا از خود شهروز که مثل کفتار نشسته بوده به (...) تا بعدش، به خیال خام (...). ولش کنید جان عزیزتان موعظه های من را.  چطور است بیایید و کاری کنیم؟ بیایید و فکر کنیم که من اصلاً این وسط، هیچ کاری نکرده ام، حرفی نزده ام، جایی نرفته ام. اصلاً بیایید و فکر کنید قصه ای و روایتی در کار نبوده و توی این یک ساعت گذشته هیچ اتفاقی نیفتاده؛ انگار که نه خانی آمده، نه خانی رفته؛ حالا که به یک بامداد دو سه دقیقه ای مانده! این طور بهتر است. ولم کنید بگذارید اینجا، گوشه ی شومینه بنشینم و  گرم شوم کم اکی. خیلی سردم است. لرزم گرفته.

پسافرواک نوشت:

دارم به انتهای داستان  بلندم می رسم؛ به انتهای نوشتنش. داخل پرانتزها را بیپ فرض کنید. نمی شود گذاشتش آخر. داستانم لو می رود.

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام دوست عزیز با یک مطلب بسیار،بسیار زیبا به روز هستیم به هیج عنوان این مطلبو از دست نده، داستان بسیار زیبایی که تنها فقط گوشه از قدرت خداوند را روایت میکند. حتما نظر بدید منتظرم

آقای متوهم

به سلامتی چه خوب :) پس یک دست مریزاد و خسته نباشید جانانه می طلبد از جانب دوستان و یک لیوان - و نه استکان- چای هلدار خوش طعم کنار همان شومینه ای که گفتید ، در انتظاریم ... :)

زنبور

حس شعر گفتن رو میفهمم و نمیتونم بیانش کنم. اما خیلی دوست داشتم حس روایت کردن و قصه گفتن و توی جلد آدمهای دیگه رفتن رو تجربه کنم. شب بیداریهایت مدام

مسعود

سلام. چقدر راحت قصه پردازی می کنید. حتمن کار خوبی می شه . فقط یه ترس دارم . شخصیتها که زیاد نیستن .منظورم تعدد شخصیت هاست . شاد باشی. به وبلاگم سر بزن

منیر

سلام الدوز جان دیشب خسرو شیرین کشت رو شروع کردم . امیدوارم این یک اثرت هم دستم برسه . این یکی رو میخرم دوست عزیز . (: داشتن امضای نویسنده حال خوشی است . مرسی

منیر

بسی خوشحال میشوم اگر داستان چه ام بخوانی . آدرسی که واست گذاشتم رو می گم . ممنون

ارمین

بسیار عالی بود[نیشخند]