خانم مارپل و مهمانی چای

ماه قبل توی مهمانی چای اش وفتی آمده و نشسته بود کنارم برای گپ و گفت دوستانه، بهم گفته بود:

«جوش زده صورتت؟»

گفته بودم:

«آره، دیروز آرایشگاه بودم.»

دست کشیده بودم روی برآمدگی های زبرِ جوش های گونه ام. با نرمه ی انگشت روی پوستِ ران اش، که از دامنِ مینی ژوپِ قهوه ای اش بیرون زده بود، دست کشیده بود و با صدای عشوه داری گفته بود:

«تو خیلی پرمویی سوزان. صورت من که هیچ، کل بدنم مو نداره اصلاً.»

چشمم سریده بود روی ران و ساقِ پای راستِ قلمی اش که انداخته بود روی پای چپ. ناخن های لاک زده اش  از صندلِ طلاییِ جلو بازش بیرون زده بود. بعد دست کشیده بود روی بازو و از مزایای شناگر حرفه ای بودن و ژن و گذاشتن ماسکِ خیار و عسل به روی صورتش گفته بود و از کرم های برنزه کننده ای که شوهرش از ترکیه برایش آورده بود، برایم حرف زده بود و من، تمام مدت یک نگاه انداخته بودم به هیکلِ شکم دار خودم و مچِ پام که از شلوارِ جین ام بیرون مانده بود و یک نگاه به رانِ صاف و برنزه ی او و توی دلم به ژنِ چاقی و پر مویی و هزار کوفت و زهر مار دیگری که بهم ارث رسیده بود، فحش و ناسزا داده بودم و تا یک هفته خوابم نبرده بود از ناراحتی و دایِت گرفتن.

....

داخل آرایشگاه، وقتی خواستم پول وکس و ابرو را حساب کنم، چهره ی خجالت زده اش روی صورتم مکث کرد. تازه از اتاق اپیلاسیون بیرون آمده بود و قسمت هایی از بدنش _ از حوله ای که دور خودش پیچیده بود، بیرون مانده بود _ ملتهب بود....

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا ابراهیمی

سلام از اونجایی که بنده در کارهای خشن مشغول فعالیت می باشم از اظهار نظر رسمی درباره جنس ظریف به شدت خودداری نموده و آنرا به متخصصین امر (نسوان محترم) می سپارم. شاد باشید و بی مو

درخت ابدی

این البته طرح بود تا داستان. خیلی زنونه‌س. ترجیح می‌دم وارد معقولات نشم.

سفینه ی غزل

داستانک خوبی بود... سلام.[گل]/ من دلم برای این جور خانوما میسوزه... دنیاشون خیلی کوچیکه.

آنا

آی گفتی بانو ... ولی مطمئنم که هیچ بشری حتی آنجلینا جولی هم تو شکم مادرش قشنگ نیست ... زیبایی کلش یعنی هزینه و وقت و حوصله که اگه یکی اش بلنگه ایده آل نمی شه .... البته اون حوصله اش از همه مهم تره

آنا

خوب چون توصیفاتش رسا نبود طرح می مونه .... توصیه می کنم مینیمال های امیر علی رو بخونی (زیژخک دیوانه ) کاراش خوبه تو یه پاراگراف یه مینیمال می نویسه ... من می پسندم کاراشو

آناهیتا آذرشکیب

سلام بر اولدوز طوفانی عزیزم. اول از همه بگویم که داستان کوتاهت زیبا بود. درست مثل تمام نوشته های سایتت. دوم این که نمی دانی چقدر خوشحال شدم که دیدمت در جلسه ی نقد. سوم این که امیدوارم همیشه سرزنده باشی و شاد و پاینده.

زیژخک دیوانه

این ایده کمی خام مونده بود، جا داشت کمی جزئیات داشته باشه که از ایده به داستان برشه. و در نهایت به خاطر پرداخت کم هر دو تا کاراکتر اون چیزی که بعد ز اثر باید به جا بمونه اصلن خودش رو نشون نمی‌ده. خصیصه‌های انسانی، دروغ، ریا و ... و از اون مهم‌تر ما رو در برابر خودمون قرار بده... که متاسانه این اتاق نیافتاده بود. باید کار بشه روش. پرسپکتیو نداشت. کاراکترپردازی خام بود و ...

میله بدون پرچم

سلام مجبوره خالي ببنده آخه!؟ لا ادرك هذا النسوان المكرم الپزو

لیلی

چقدر بعضی ها با این قمپز در کردنشون اعتماد به نفس ادمو تحلیل میدن؟ یه جمله ای امروز توی کتاب یاسمینا رضا خوندم با حال بود: از من به تو نصیحت هر بار دیدی زنی نگران سر و صورت خود است راهش فقط این است : انکار انکار انکار... به خصوص اگر زنی اصرار کرد که راستش را بگو. باید یه روز کلاس ایروبیکمو تعریف کنم. من دختر قدبلند و لاغری ام ... فرواک نمیدونی توی اون چند ماهی که کلاس می رفتم شده بودم ایینه دق یه مشت از این زنهای گنده ی چاق همشون هم دور من جمع میشدن رمز موفقیتمو بدونن منم اونقدر اذیتشون می کردم می گفتم من 16 کیلو وزن کم کردم این شدم... نمی دونی اینو که می شنیدن با چه هیجانی خودشون رو شهید می کردن و ورزش می کردن[زبان] منم با دوستام می نشستیم یه گوشه ی سالن و هرهر می خندیم از اینکه ملتی رو سر کار گذاشتیم. بنده خداها خبر نداشتن از قد بلندی اومدیم ورزش کنیم خون به مغزمون برسه هی دم به ساعت فشارمون نیفته و سر گیجه نگیریم.[خنده]

منیره

الدوز جان از اون شکم گنده و هیکل قناص و اینها که گفتی یاد نسوان اینجا افتادم .. دق مرگ شدم از دستشون رژیم که نمی گیرن هیچ .. عدل هم لباسهایی میپوشند که بیشتر نواقصشون بزنه بیرون ...