موج زندگی توی چشم های مارکز مثلنی

موهای سرش تمامی سفید بود. کوژ داشت و کت و شلوار سفید یخی نوش توی تنش زار می زد. صورتش را با دقت تمام تراشیده بود. می گفتند افسر گارد بوده زمان پهلوی. توی نگاه اول شیرین هشتاد سال را داشت. نوه ش اما می گفت هفته ی پیش نود ساله شده. این طور بگویم که یک مارکز تمام عیار بود با همان شکل و شمایل توی دلبرکان غمگین من. کروات خوشگلی بسته بود. واکس کفشش برق برقک می زد. توی نگاهش زندگی بود که موج می زد اما حیف می گفتند آلزایمر گرفته جدیداً. شب عروسی از هیچ کس عقب نمی ماند توی رقص. آغوشش برای هرکس که دوست داشت باهاش برقصد باز بود. دوست داشتم پیژامه ای با بوس های باسمه ای داشتم تا تقدیمش کنم. 

/ 8 نظر / 36 بازدید
منیر

پیری کجایی که یادت بخیر [لبخند] ... آلزایمر خره ... گاو نره [ناراحت]

زنبور

چه آدم آسی رو دیدین. کلی چیز میشه ازشون یاد گرفت

سفینه ی غزل

آدم ها به پیری که می رسن معصوم و دوست داشتنی می شن و البته بسیار لجیاز... ببخشید اولدوز جونم غیبتم طولانی شده بود... دلم برات تنگ شده.

مدادسیاه

سلام من یک 88 ساله اش را با موهای سفید سفید و هنوز پر پشت که آخرین بار خودم اصلاحش کرده بودم دو هفته پیش از دست داده ام. اتفاقا همین اواخر دنبال یک شلوار گرمکن پشمی برایش می گشتم.

الی

از دلتنگی سفر در آمدی ؟

محمدی

سلام عاشقی را چه جوان چه پیرمرد ........ عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

آناهیتا آذرشکیب

سلااااااااااااااااااااااااممممممممممم دوست عزیزتر از جانم چطوری دختر؟ افسر گارد شاهنشاهی و... دیگه طاغوتی شدی؟[زبان][چشمک] اصلا همه ی این قدیمی های اینطوری باکلاس تر بودن. بووووووووووووس[ماچ][قلب]

مسعود

سلام . نمیدونم چرا یک هو دلم گرفت خیلی . پدر بزرگم این تییپی بود . خیلی خوب بود خیلی .